Empty

Total: £0.00
Book

Dastan-e Shahrnaz

داستان شهرناز
Publisher: 
Author(s): 
Yahya Dolat Abadi
Text Language: 
Persian
Volume: 
1 vol
Publication Year: 
2016
Total Pages: 
251
Dimensions: 
22 × 14 × 1.3 cm
Dewey Class: 
8fa3.62
Subject Tags: 
Persian Stories
Historical Fiction

Available format(s)

Softback
(SKU: BPS800319)
964-8698-67-8
9648698678
978-964-8698-67-1
9789648698671
Price:£16.00

«شهرناز» داستانی ادبی، اخلاقی و تاریخی نوشته یحیی دولت‌آبادی (۱۳۱۸-۱۲۴۱) شاعر، خوشنویس، نویسنده وقایع مشروطیت و پس از مشروطیت و از مؤسسان نهادهای نوین آموزشی در ایران چون انجمن معارف مدرسه سادات بوده است. وی از جمله رجال سیاسی عصر مشروطه و دوران پس از آن تا اوایل حکومت رضا شاه به شمار می‌آید و پست‌های سیاسی چون چندبار نمایندگی مجلس شورای ملی را در مقاطع متعدد تجربه کرد. وی پس از مرگ صبح ازل رهبری ازلیان را پذیرفت.

«شهرناز» از جمله نخستین رمان‌های فارسی به شمار می‌آید. شهرناز امیرزاده والا تبار، پدرش سپه‌سالار لشکر، خانواده‌اش از بزرگ‌تر خانواده‌های کشور است. از همین رو او بسیار مغرور و خودپسند است و همین غرورش فراز و نشیب‌ها و شکست‌هایی را در زندگی‌اش رقم میزند...

داستان شهرناز يک داستان ادبی، اخلاقی و تاريخی، به قلم يحيی دولت‌آبادی است که در سال ۱۳۰۵ نوشته است. نويسنده مدعی است که شهرناز داستانی است که به حقيقت گذشته و به صورت افسانه نگارش يافته و حتی بعضی از اشخاص اساسی اين داستان در هنگام نگارش آن هنوز در قيد حيات بوده‌اند. در اين داستان تأثير مستقيم رمان‌های احساساتی ترک به خوبی نمايان است. صحنه‌ها و مجالس اغلب ساختگی و غيرطبيعی است و کاراکتر اشخاص به درستی مشخص نشده است.

در بخشی از کتاب می‌خوانیم:

«چاپلوسان و حاشیه‌نشینان بانو برای خوش‌آمد و حق را به شهرناز داده می‌گویند خانم کودک است، با او باید به‌ملایمت و مدارا رفتار کرد. غرض اصلی این بود که این کار بگذرد گذشت دست‌به‌دست هم داده شدند. حالا چند گاهی به حال خود باشند کم‌کم آمدورفت می‌شود. رفته رفته باهم جور می‌شوند و زن و شوهر می‌گردند. دل‌تنگ شدن آن‌ها هم به‌کلی بیجاست. با یک همچو خانواده‌ای پیوند کردن همسر خانمی چشم بد دور مانند شهرناز خانم شدن کار کوچکی نیست. باید یک نان بخورند و ده نان خیرات نمایند که چنین نصیب و قسمتی داشته‌اند.

بانو سخنان آن‌ها را به گوش جان شنیده باور می‌نماید که خانواده داماد حق دل‌تنگی ندارند، بلکه می‌افزاید و می‌گوید این‌ها اگر بخواهند از حالا این‌گونه زمزمه‌ها نکنند و این بد دماغی‌ها را به خرج بدهند. من که حوصله بردباری‌اش را ندارم.

باری زندگانی شهرناز پس از گذشتن شب عروسی به‌صورت پیش برگشته از آسایش موقتی خود بهره‌مند می‌گردد. اما با یک انقلابی که در مغز او پیدا شده است...»